هنرمند  
اینقد خوشم مياد از این که چن تا مداد رنگی جلوم باشه و مث نقاش ها, انگشتم و روشون تکون بدم تا انتخاب کنم کدوم رنگ و بردارم که نگو

انقدر این کارو دوس دارم که حتی وقتی 3, 4 تا خودکار آبی يک شکل هم جلومه باز با همون دقت نگاشون ميکنم و انگشتامو تکون ميدم و يکی از همون 4 تا که شبيه همنو بر ميدارم, بعد يک دوری ميدم تو دستم, ميذارمش زمين, خواهر دوقلوشو که کپه قبليست بر ميدارم
تو دستم تکونش ميدم و با این يکی عشق ميکنم

خب وقت تست به نظر تمومه, داره مياد برگه ها رو جمع کنه! حيف شد وقت نشد با این خودکار ناز دو خط بيشتربنويسم


[ ] ( 7 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 2.9 / 46 )
من و ضعيفه  
من و ضعيفه يا کلا به هم نميايم يا اگه ميايم خيلی ميايم

من همچی بگی نگی کوچيک شام ولی گوندم قد يه اسب , ضعيفه امّا ظريفه عين يه کره اسب

رو مبل تک نفره هر دو تايی ناميزونيم ولی اگه دو نفرش باشه دو تايی قشنگ فيکسو ميزونيم

من ميگم ضعيفه! گوش بيار به دندون بکشيم, ضعيفه ميگه : من سالاد خوردم سيرم بيا يه نقاشی بکشيم

ضعيفه تفريحاتش با مانی کور ایناست,امّا ما با حسن شوغال تفريح ميکونيم

ضعيفه به خاطر دوستاش مجبوره بره سينما,ولی ما داداش برا رفقا, حسن شوغالو پاره ميکنيم

ضعيفه تو بغل ما يه هوا بزرگتر از آب نبات چوبيه, ما تو بغل ضعيفه يکی دو هوا نداره, خود کيسه گونی ایم

در هر حال و باهمه این حرفا
ضعيفه اسب و پسنديده, ما هم نوکرش با کره اسبه صفا ميکونيم


[ ] ( 6 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3.1 / 49 )
ما در مشرق زمين 

ما که رفتيم به شرق, دنيا هم رفت به شرق, 2 تا گردش به شرق با هم جمع شد و معنيش این شد که دنيا به ما پشت کرد
پشت که کرد وقايعه ای بر ما روشن شد
این روشن شد که انسان ها, مخصوصا بانوان شرق و غرب از پشت چيزی آنچنانی با هم توفير نميکنند
شايد آن يکی زرد بود و ديگری سياه, شايد آن يکی سفيد بود و ديگری بد حال ولی با دوستان که بنشستيم, ديديم تفاوت قابل چشم پوشيست, پس ديگر با دوستان ننشستيم و رفتيم از پشت دينا را ببينيم

در این حوالی بوديم, که دنيا چرخيد, به گمانمان سوال داشت
ما بر جای خود ميخ شديم, تصميم گرفتيم زين پس پی دنيا نرويم, کما این که پدرمان نيز بارها گوشزدمان کرده بود که پی آخرت باش و هی پی دنيا نباش
دنيا سوال پرسيد, ما هاج و واج مانند ميوهء کاج که تازه بر زمين افتاده از آن بلندی مواج, دور و بر را نگريستيم, در آخر قسمت شد و فرار کرديم, ولی گويند ملخک 3 بار بيشتر نميتواند بجهد, در نتيجه عادتی شديم

ما کم کم ياد گرفتيم که در شرق نبايد چيزی خريد, بل اخص اگر فروشنده مال شرق شرق باشد
کلاه خودت را بر سر خودت می گذارد, سپس در 2 سوت آن را بر ميدارد باز می گذارد و باز بر ميدارد, آنقدر می گذارد و بر می دارد که سرتان بی مو ميشود

نه این که بندهء مخلص, ساده لوح باشم بيش از شما... خير
ولی دوستان چشم بادامی بسی زرنگترند در امر ديد جيبانمان
حتی بنده به دفعات برای این که خودم را مقاوم کنم با جيب خالی به زيارتشان رفتم ليکن این بار ساعت خود به امانت گذاشته و جنس مقبول چينی را خريداری نموده ام
پس چه? آن که زيارت دوستان از دور مقبول تر است
ما که در شرق بوديم, هوا گرم بود و آسمان پر ابر
ما که در شرق بوديم, بارانش گه گاه باران آب داغ بود و گه گاه باران با تشت از آسمان به زمين ميريخت, انگار نه انگار که این خدای همان خدای خانهء خودمان است
نخير, ایشان کلا اخلاقياتشان با مال ما متفاوت است
در همان حوالی که بوديم, ديديم که مارمولک, این موجود مظلوم در محدودهء خدای خودمان, در آنجا پرواز ميکند همچون بتمن
خدای آن دور آواز نيز ياد این موجود داده, کما این که هر از چندی ابراز وجودی ميکند در منزلمان... و خدای آن دور به این موجود مردانگی بيشتری داده و شعار در آنجا فرزند بيشتر زندگی بهتر گشته

در آنجا که بوديم, ديديم زشتی و سيه رويی, نه تنها عيب نيست, بلکه اگر کمی بيش از معمول کج باشی, کمی بيش از معمول آب از دهانت بياييد مامور و مسئول فايننس(FINANCE) ميشوی


در آنجا ما آفتاب خورديم, باران خورديم, خاک خورديم, ولی هيچ سبز نشديم



ما که رفتيم به شرق, غرب ديده بوديم که رفتيم, ما که رفتيم آدم ديده بوديم
ولی آنجا که بوديم آدم نديده گشتيم





[ 7 ] ( 31 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3.7 / 83 )
ما در فرنگ... 
ما که رفتيم فرنگ, هوا خوب بودو آسمان آبی بودو مردمان شاد.

ما که رفتيم فرنگ, همه دسته گل به دست, لبخندان بر لب, سرخوشی در روح, روز خود آغاز کردند

ما که حال و روزمان خوب نبود, نديده بوديم از این عياشی ها, از این خوشگذرانی ها... ته گناه مان این بود که عکس رخ يار ميکرديم در پياله نگاه

آن هم نه این که خودمان از خودمان گناه بلد باشيم... شاعر گنه کار چون چنين گفته بود, ما نيز هر روز تمرين ميکرديم تا عنايتی شود بهمان.

ما که در فرنگ بوديم, ديديم ملّتی ميکنند گناه هر دم, از يکی ميگيرد ديگری بوسه, به يکی ميدهد آن يکی بوسه
ما که بوسه نديده بوديم زنده... آنچه گفتند شنيده بوديم ما گويا, لی لاکن هيچ گاه نديده بوديم آن را.

در فرنگ ملّتی بود همی بسيار زيبا, ما به خود هی ميکرديم زير چشمی اندکی نگاه, شکم را هی ميکشيديم درون تا به آنجا که طاقتمان طاق ميشد گويا.

آنچنان آنجا شلوغ بود که حتی ما را با آن عزمت نميديدند, چه برسد به شکممان, خلاصه بی خيالش شديم

در آنجا ملتی می رقصيدند... ما نيز کف ميزديم, گه گاهی بلبلی و ديگر هيچ

ما در غير فرنگ تنها با چوب و با گوسفندانمان رقصيده بوديم, آنجا همه می رقصيدند

گاهی با لباس و گه گاه حتی بی لباس, گرچه ما چشم چپ خود درويش کرديم به زور, ولی چشم راستمان محل سگ به فرمانمان نميداد

ما که در فرنگ بوديم بلغورجات طولانيمان مشتری نداشت





[ 3 ] ( 17 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3.1 / 43 )
عادت  


ميگه دوسش ندارم
ولی ذهنش پر از اونه... اصلا ول نميکنه... هی ميگه: مگه من چم بود که الان اونو به من ترجيه ميده
ادامه ميده.... البته من براش خوشحالم که زندگيش داره راه جديد و پيدا ميکنه
و حتما از دوران قبل بهتره و اونم خوشحال تره
باز ميگه... با این که دوسش نداشتم ولی خيلی زياد بهش عادت کرده بودم

ميگه... خودش ميگف که به کس ديگه ای نگاه نميکنه بعد من!
خودش گف که نميخواد با کس ديگه ای رابطه داشته باشه, تازه من خر هی بهش ميگفتم...
نه نه حتما دنبال يکی باش.... زندگی تنهايی بی معنيه
نه که هزار تا داشتم خودم!

خفه شد... بغض کرده... يواش يواش گوله های اشک از رو لپش ليز ميخورن رو ميله های تراس
بهش ميگم به نظر هوا بارونيه... ميگه : مممممم
صداش رو صاف ميکنه که مثلا من نفهمم گريه کرده
ميگه...هوايه خوبيه ... من....
ميزنه زير گريه
چن روزه با غذاش فقط بازی ميکنه... نميدونم چی کارش کنم
اینکه بهش بگم خلی... دردی دوا نميکنه... اشکاش دست خودش نيس





[ 2 ] ( 13 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 49 )
دوس  
امروز وقتی دم دمای صبح, اون موقع که هوا خيلی خوبه و همه جا بوی بهار ميده.
تو راه خونه بودم, يک دوس پيدا کردم. يک لاک پشتس, اصن حرف زدن بلد نيس هيچی
يعنی هيچ زبونی حرف نميزنه فقط نگاه ميکنه
تازه بعضی وقتا کج کج
نگاش حاليت ميکنه که تو هم بی خودی حرف ميزنی
قيافش مثه پيره مرداس
فک کنم چون حرف نميزنه و به جاش ميشنوه و ميبينه و نگه ميکنه اينقد عاقل به نظر ميرسه
با من مهربونه يا هم قيافش اینطوريه
ميگه اوّلش من حرف ميزدم بعد با يک خانوم لاک پشته
دوس شدم که زبونش يک چی ديگه بود
خب کم کم ياد گرفتيم بدون حرف خيلی زندگيمون کم سرو صدا تره
اینا رو با نگاش ميگه آخه لاک پشته حرف نميزنه





[ 3 ] ( 16 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 2.9 / 55 )
فهميدم  
من اینو فهميدم که خدا دنيا رو خيلی هم برايه من يکی لااقل نساخته
آخه خيلی نا مرديه که همه بايد 7 8 ساعت بخوابن و 16 17 ساعت بيدار باشن

من دوس دارم 13 ساعت بخوابم و 24 ساعت بيدار باشم يعنی من روزم دوس دارم 37 ساعته باشه
نميزاره که خدا با طراحيه آسمون و زمينش که
ای بابا!!!







[ 1 ] ( 6 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 53 )
دينگ 

کلی در موردش حرف زده بود که چی کار دوس داره
و چقدر خوش حاله که من دارم ميرم شهرشون
اون روز...
دينگ! در آسانسور باز شد
با هم رفتيم تو
هيچ کی به غير از ما دوتا نبود
صورتش قرمز شده بود
ضربان قلبشو از روی پيرهنه چسبش ميشد ديد
سرشو اندخته بود پايين, لام تا کام حرف نميزد
بهش ميگم چرا سرتو بلن نميکنی
ميگه شما ميگين بلن کنم?
گفتم هرجور راحتی ولی خب...
ادمه ندادم
آخه از رنگه صورتش معلوم بود که بايد ساکت باشم تا آروم شه
5 4 3 2 1 دينگ! طبقات تموم شدن
در باز شد دويد به سمت ماشينش
گف سعی ميکنم بزرگ شم رفت
(منم رفتم خونه دوستش lol)


[ 1 ] ( 9 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 2.9 / 48 )
اراده  

سر را چو گشنه بر زمين نهادی, اراده يه خويش

و چون گشنه خواباندی, اراده يه خالق خويش توانی ديد

چون اراده کردی و اراده نکرد کفر و طقيان تو را جايز افتد


[ 2 ] ( 23 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 50 )
ياغی 


دل را به دريا من زدم
سر را به سودا من زدم
من عاشق این کار من
من بلبلان همکار من
من آسمان هم راه من
من می پرستان يار من
از در چو تو داخل شوی
با ما زسر هم ره شوی
گويند تو هم ياغی شوی
مجنون این بی غم شوی
ياغی تو شو ای جان من
ای مونس تنهای من
ای جان بی پايان من
ای لحظهء آرام من

[ 4 ] ( 19 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 69 )
نيست، اينجا نيست  


نيست، خانه ی من اينجا نيست.
بر در خانه ی من خاک نداشت.
بر سر پنجره اش تار نداشت.
خانه ام مرغ سحر خوانی داشت.
که دمی تا دم صبح تاب نداشت.
خانه ام داشت سلامت هوسی.
خانه ام داشت سلامی به دری.
دم در خانه ی من مرد نگهبان نداشت.
گل سرخی داشت، قرمز. قرمز.
گل سرخی به معنای دقيقی گل سرخ.
همه جا بود، معطر خوشبو.
چون که در خانه ی من غير گلم راه نداشت





Ps, مث قبلی


[ ] ( 4 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 48 )
به سرای من اگر می آیی  


به در خانه من ميايی؟
به سرای من و من ميايی؟
به سر بستر من ميای؟
اينچنين روی سيه ميايی؟
چشم گريان? اشک ريزان؟
نه دگر ، نه ، نشود
اينچنين سرد و پريشان نشود
هر که گفته ، راست گفته ،مرده ام
لی لاکن من سرا پا شاديم
پس چه گويی تو به آن رخت سياه؟
پس چه گويی تو با آن اشک روان؟
نه برادر، نه عزيزم ، شاد باش
گر چه بنده مرده ام سر حال باش
با غمت اندوه را بيشش مکن
مردم بد حال را گريان مکن
تو جگر جان ، تو عزيز دلمی، تو تمام هر چه بودم، تنمی
ای که مرده در رهت قربان شود، ای که بنده در رهت ويران شوم
زبرای دل من گوشه لبی شاد بدار، ز برايم کمکی حال بيار




Ps. دوس داشتم اینو اینجا هم بنويسم
اگر شعره اگر ور, من خودم دوسش دارم


[ ] ( 3 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3.1 / 52 )
حرفی بزن  


حرفی بزن آهی بکش
دستی به تنبانت بکش

این گر بود(bovad) شلوار تو
جايش نباشد زير تو

تو دس بکش بالا بکش
آن را از این زير هی بکش

من گر شوم مجنون تو
هی ميکشم از پای تو

فعلا که نيستم مال تو
پس خود بکش محکم بکش

گر من بيفتم پای تو
دامن به دستم زير تو
پس يا بکش يا هم ولش




[ 5 ] ( 29 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 48 )
مرد  


مرد به خونه رسيد
اسب رو برد تو استبل و در هايه طويله رو محکم
بست تا اسب از سرمايه بيرون در امان بمونه
به سمت دره خونه رفت و خيلی اروم با اون
دست هايه بزرگو ضمختش در رو باز کرد
چند ماهی ميشد که منتظره برگشت به خونه
و ديدنه همسرش بود
دختره زيبا تويه پتويه نرم و دشکه قطور تو خوابه عميقی بود
مرد صورتشو شست
پيرهانشو از تن در اورد
و به سمته زيبايه خفته رفت
آروم لپشو بوسيد
و تو گوشش گفت دلم برات تنگ تنگ بود.
دختر صدايه مهربون و آشنا رو ميشناخت
لب خندی بر لبش نشست
مرد لبخند دختر رو بوسيد و به ارومی در آغوشش گرفت
ساعتی بعد نوشيدن 1 فنجون قهوهيه تلخ زندگی
رو شيرين تر از هميشه نشون ميداد.


[ 13 ] ( 61 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3.1 / 49 )
قانون  


قانون اوّل نيوتن يا دومه نيوتن يا
بقيش با قانون اوّل بيز هيچ ارتباطی ندارد
من هم از قانون خوشم نمياد
يا سختن
يا شدنی نيستن
يا هم
هم سختن هم شدنی نيستن :D

[ ] ( 5 بازدید )   |  آدرس ثـابت  |   ( 3 / 47 )

| 1 |